محمد مهدى ملايرى
17
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
به آنها وابسته مىماندند و اين وابستگى همچنان به اولاد آنها هم سرايت مىكرد . اين افراد را مولى مىخواندند « 1 » . اين پديدهء جاهلى كه در صحرا و در ميان قبايل عربى كاربردى بسيار محدود داشت ، در فتوحات عربى اسلامى در ايران كاربردى آنچنان گسترده يافت ، كه بر تمام تاريخ اين دوران اثرى حقيقتپوش و ابهامزا گذاشت . حقيقتپوش ازآنرو كه اين موالى كه با ارث بردن نسب ولاء شمار آنها در قرنهاى نخستين اسلامى روزافزون بود ، آنچنان كه در كتابها از آنها ياد مىشده افراد هويتباختهء ناشناسى بودهاند كه تنها نشانى قابل ذكر آنها در اين عالم وجود وابستگى آنها به فلان فرد يا قبيلهء عربى بوده ، و آن اثر نامساعد و ابهامزايى كه اين امر بر سرتاسر تاريخ اين دوران نهاده ، اين است كه بيشتر تاريخسازان واقعى فرهنگ و تمدن اسلامى در اين دوران كه مهمترين دورههاى آن است و مىبايستى بهتر و روشنتر از هر دوران ديگرى شناخته شوند ، از همين موالى يعنى افراد هويتباختهاى هستند كه خود آنها ناشناس مانده يا هويتى مجعول يافتهاند . كه اين خود بر ابهام تاريخ اين دوران افزوده است . شايد براى اينكه اين ابهام روشنتر بيان شود توجه به اين مثال كه به عنوان نمونه ذكر مىشود بيهوده نباشد ؛ هرچند كه خود فصلى از تاريخ و فرهنگ اين دوران است . در همين قرن نخستين اسلامى در بصره ، كه نخستين مهاجرنشين اعراب مسلمان بود و در كنار ابلّه بندر معروف ساسانى قد مىافراشت ، در مسجد نوبنياد آنجا شخصى از همين موالى به وعظ و ارشاد مىپرداخت كه سخنان وى از لحاظ بينش مذهبى و تفكّر دينى و پايههاى كلامى و نهادهاى اعتقادى و ارشادى
--> ( 1 ) - مولى در عربى در دو معنى متضاد بهكار رفته ، هم بزرگ و سرور و حامى ، و هم وابسته و خادم و تحت الحمايه . ولى از وقتى كه مولى به معنى دوم آن گسترش بىسابقه يافت ، اين كلمه و بهويژه جمع آن موالى در مؤلفات عربى جز در همين معنى دوم به كار نرفت . و بههمينسبب موالى در عرف اعراب طبقهاى بودند در مرتبهاى پايينتر از عرب ، و نه برخوردار از همهء حقوقى كه ايشان از آن برخوردار بودند . در زبان فارسى مولى همچنان در معنى اول بهكار مىرود .